شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت بر شما تسلیت باد

شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت حضرت امام محمد باقر (ع) بر شما تسلیت باد

چگونگی شهادت امام جواد (ع)

در مورد شهادت امام جواد ( علیه السلام) یک دسته از روایات می‏گویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت.
ولی روایتی دیگر می‏گوید: بعد از آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله «اشناس» شربتی از پرتقال برای امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن ابی داوود و سعید بن خضیب و گروهی از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام فرمود: در شب آن را می‏نوشم. اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الان یخ آن آب می‏شود و اصرار کرد و امام ( علیه السلام) با علم به عمل آنان آن را نوشید» .
در جای دیگری آمده است که ابن ابی داوود بعد از ماجرایی مربوط به قطع دست سارق که امام ( علیه السلام) دیگران را مجاب کرد و معتصم به سخن امام عمل کرد و حرف دیگران را رد کرد، معتصم را به کشتن امام تحریک کرد. ابن ابی داوود می‏گوید: «پس به معتصم گفتم: خیر خواهی برای امیرالمؤمنین بر من واجب است و من واجب است و من در این جهت سخنی می‏گویم که می‏دانم با آن به آتش (جهنم) می‏افتم!
معتصم گفت: آن سخن چیست؟
گفتم: (چگونه) امیرالمؤمنین برای امری از امور دینی که اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع کرد و حکم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حکم آن را به طوری که می‏دانستند گفتند و در مجلس، اعضای خانواده امیرالمؤمنین و فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه که در مجلس می‏گذشت گوش می‏دادند... آنگاه به خاطر گفته مردی که نیمی از مردم به امامت او معتقدند و ادعا می‏کنند او از امیرالمؤمنین شایسته‏تر به مقام او است، تمامی سخنان آن علماء و فقهاء را رها کرد و به حکم آن مرد حکم کرد؟ !
پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیر خواهیت به تو پاداش نیک عطا کند!
پس در روز چهارم یکی از دبیران وزرایش را مأمور کرد تا ابوجعفر ( علیه السلام) را به منزل خود دعوت کند، او چنین کرد ولی ابوجعفر ( علیه السلام) نپذیرفت و گفت: تو می‏دانی که من در مجالس شما حاضر نمی‏شوم. آن شخص گفت: من شما را برای ضیافتی دعوت می‏کنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذاری و من با ورود شما به منزلم متبرک شوم. و فلان بن فلان از وزرای خلیفه دوست دارد خدمت شما برسد.
پس آن حضرت ( علیه السلام) به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسمومیت کرد و مرکب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر ( علیه السلام) فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو برای تو بهتر است!
پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینکه رحلت نمود.

همسران امام جواد (ع)

سمانه مغربیه:
همسر امام جواد(ع)، زنى است که در عصر خود همه او را بانویى باتقوا، مؤمن، هوشمند و خردمند مى‏دانستند. امام هادى(ع) بخشى از دانش مادر خود را این چنین بیان مى‏داشت: «امى عارفه بحقى؛ مادرم عارف به حق من در امامت است.»
براى تأکید بیشتر بر اینکه این زنان رشد علمى خود را مرهون تلاش شوهران خود بوده‏اند به آنچه در احوال سمانه بیان شده اشاره مى‏شود:
محمد بن‏فرج، سمانه مغربیه را که کنیزى بود براى امام جواد(ع) خریدارى کرد آن حضرت خود عهده‏دار تربیت و تهذیب اخلاق آن بانو شد و نیز او را در خانه‏اى مستقر نمود که زنان آل على(ع) که نمونه پاکدامنى و ایمان بودند در آن خانه حضور داشتند. وى تحت تأثیر منش و سلوک آنان نیز قرار گرفت و از جمله زنان عابد، متهجد و قارى قرآن شد.زن و دانش،روایات و سیره معصومان(ع)
ازدواج امام جواد (ع) با ام الفضل
در این نکته اختلاف شده است که آیا مامون دخترش ام الفضل را پیش از وفات امام رضا (ع) به ازدواج امام جواد (ع) در آورد یا پس از وفات آن حضرت؟
نگارنده: در سیره امام رضا (ع) گذشت که مامون دخترش را به ازدواج امام جواد (ع) درآورد، بلکه وى را نامزد امام جواد (ع) قرار داد. از همین رو است که برخى توهم کرده‏اند که مامون دخترش را در زمان حیات امام رضا (ع) به ازدواج امام جواد (ع) درآورده است. اما حقیقت آن است که مامون دخترش را در زمان حیات امام رضا (ع) به نامزدى امام جواد (ع) درآورد و پس از رحلت امام رضا (ع) ، ازدواج آن دو صورت گرفت.
شیخ مفید گوید: مامون شیفته ابو جعفر (ع) بود. زیرا مى‏دید آن امام با آن سن و سال اندک در فضل و حکمت و علم و آداب و کمال عقل تا چه اندازه پیش است. به طورى که هیچ کدام از مشایخ هم عصر آن حضرت با وى برابرى نمى‏کردند. از این رو دختر خویش را به همسرى امام جواد (ع) درآورد و در بزرگداشت و اکرام آن حضرت از هیچ کارى فروگذار نمى‏کرد.[۱]
________________________________________
[۱]سیره معصومان، ج ۵، ص ۲۲۰

امام جواد (ع) در دیدگاه دانشمندان اهل سنّت

سیماى پرفروغ و عالمتاب امام جواد (ع) نه تنها شیعیان را شیداى جمال و جلال خویش ساخته، که دانشمندان اهل سنّت را نیز از سکوت و خاموشى رهانیده است.
آنان در منابع تاریخى و حدیثى خویش، به قدر ایمان و معرفت خود، زبان به حقیقت گشوده‏اند و شخصیت آسمانى پیشواى نهم شیعیان را چنین به تصویر کشیده‏اند:
۱. سبط ابن جوزى حنفى (متوفّاى ۶۵۴ ق.):
«و محمد، الامام ابوجعفر الثانى کان على منهاج أبیه فى العلم و التقى و الزهد و الجود... و کان یلقّب بالمرتضى والقانع...».[۱]
۲. کمال الدین محمد بن طلحه شافعى (متوفّاى ۶۵۲ ق.):
«... و ان کان صغیر السّنّ فهو کبیرالقدر، رفیع الذّکر...».[۲]
۳. شمس الدّین ذهبى (۷۴۸ ق.):
«کان محمّد یلقّب بالجواد و بالقانع والمرتضى، و کان من سروات آل بیت النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ... و کان أحد الموصوفین بالسّخاء فلذلک لقّب الجواد...»[۳].
۴. ابن صبّاغ مالکى (متوفّاى ۸۵۵ ق.):
«و هو الامام التّاسع... عرف بأبى جعفرالثانى، و ان کان صغیرالسّنّ فهو کبیر القدر، رفیع الذّکر، القائم بالامامه بعد علىّ بن موسى الرّضا... للنصّ علیه والاشاره له بها من أبیه کما أخبر بذلک جماعه من الثّقات العدول».[۴]
۵. عبداللّه بن محمّد بن عامر شبراوى شافعى (متوفّاى ۱۱۵۴ ق.):
«... و کراماته رضى‏اللّه عنه کثیره و مناقبه شهیره، ثمّ ذکر بعض مناقبه و ختم حدیثه بقوله: و هذا من بعض کراماته الجلیله و مناقبه الجمیله».[۵]
در طاعت کردگار
امام جواد علیه‏السلام عابدترین فرد زمانش بود. محبّت و علاقه‏اش نسبت به باریتعالى وصف نشدنى و خوف، خشوع و اخلاصش در طاعت و عبادت خداوند ستودنى است. براى ترسیم جلوه‏هاى عبادى آن حضرت، به چند نمونه بسنده مى‏کنیم:
الف) نماز
امام جواد علیه‏السلام علاوه بر عبادات و نوافل معمول، نافله مخصوصى داشت. نافله آن حضرت دو رکعت بود؛ در هر رکعت، سوره فاتحه را قرائت مى‏نمود و آنگاه هفتاد مرتبه سوره اخلاص را تکرار مى‏کرد.[۶]
هرگاه وارد ماه جدید مى‏شد، در روز اوّل ماه، دو رکعت نماز به جاى مى‏آورد؛ در رکعت اوّل، بعد از سوره حمد، به تعداد روزهاى ماه (۳۰ مرتبه) سوره توحید را مى‏خواند. در رکعت دوم بعد از حمد، سوره انّاانزلناه را مثل رکعت اوّل تلاوت مى‏کرد.[۷]
ب) روزه
روزه‏هاى مستحبّى آن حضرت نیز زیاد بود. پانزدهم و بیست و هفتم ماه رجب روزه مى‏گرفت. اهل خانه و غلامانش نیز او را در روزه گرفتن همراهى مى‏کردند.[۸]
علاوه بر این، گاهى میزان عبودیت و بندگى خویش را نسبت به مقام لایزال الهى با اذکار و ادعیه ابراز مى‏نمود. برخى از مناجات و ادعیه آن حضرت عبارت است از:
الف) در حال قنوت
«اللّهمّ أنت الاوّل بلا اوّلیّه معدوده، و الآخر بلا آخریّه محدوده، أنشأتنا لا لعلّه اقتساراً، واخترعتنا لا لحاجه اقتداراً، و ابتدعتنا بحکمتک اختیاراً، و بلوتنا بأمرک و نهیک اختباراً، و ایّدتنا بالآلات، و منحتنا بالأدوات، و کلّفتنا الطّاقه، و جشمتنا الطّاعه، فأمرت تخییراً و نهیت تحذیراً، و خوّلت کثیراً، و سألت یسیراً، فعصى أمرک فحلمت، و جهل قدرک فتکرّمت...»[۹]
ب) بعد از نماز
«رضیت بااللّه ربّاً، و بالاسلام دیناً، و بالقرآن کتاباً، و بمحمّد نبیّاً، و بعلىٍّ ولیّاً، والحسن، والحسین، و علىّ بن الحسین، و محمّد بن علىّ، و جعفر بن محمّد، و موسى بن جعفر، و علىّ بن موسى، و محمّد بن علىّ، و علىّ بن محمّد، والحسن بن علىّ، و الحجّه‏بن الحسن بن علىّ، أئمّهً.
اللّهمّ ولیّک الحجّه فاحفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوقه و من تحته، وامدد له فى عمره، و اجعله القائم بأمرک، المنتصرلدینک و أره ما یحبّ و تقرّبه عینه فى نفسه و فى ذرّیته و أهله و ماله و فى شیعته و فی عدوّه، و أرهم منه ما یحبّ و تقرّبه عینه، واشف به صدورنا و صدور قوم مؤمنین.»[۱۰]
ج)براى برآورده شدن حاجت
راوى مى‏گوید: نامه‏اى خدمت امام جواد علیه‏السلام فرستادم. در آن نامه، از حضرت تقاضا کرده بودم که دعایى برایم یاد بدهد. آن حضرت این گونه برایم نوشت:
تقول اذا اصبحت و أمسیت: «اللّه اللّه اللّه، ربّى الرّحمن الرّحیم، لا اشرک به شیئاً» و ان زدت على ذلک فهو خیر، ثمّ تدعو بما بدأ لک فى حاجتک، فهو لکل شى‏ء باذن اللّه تعالى، یفعل اللّه ما یشاء.[۱۱]
________________________________________
[۱]اصول کافى، ج ۱، ص ۳۵۳؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۶۸.
[۲]مطالب السّؤول، ابن طلحه شافعى، ص ۲۳۹؛ الفصول المهمّه، ص ۲۵۲.
[۳]الوافى بالوفیات، ج ۴، ص ۱۰۵.
[۴]الفصول المهمّه، ص ۲۵۱.
[۵]الاتحاف بحبّ الاشراف، ص ۱۶۸.
[۶]اعلام الهدایه، ج ۱۱، ص ۳۹، به نقل از حیاه الامام محمد الجواد(ع)، ص ۶۷.
[۷]همان، به نقل از مستدرک عوالم العلوم، ج ۲۳، ص ۲۲۰.
[۸]همان، به نقل از مستدرک عوالم العلوم، ج ۲۳، ص ۲۲۲.
[۹]همان، ص ۴۱، به نقل از مستدرک عوالم العلوم، ج ۲۳، ص ۲۱۲.
[۱۰]همان، به نقل از مستدرک عوالم العلوم، ج ۲۳، ص ۲۱۴ و ۲۱۵.
[۱۱]همان، به نقل از مستدرک عوالم العلوم، ج ۲۳، ص ۲۱۸.

حد سارق و حکم شرعی امام جواد (ع)

زرقان دوست صمیمی بن ابی داود نقل می کند که : روزی بن ابی داود در حالی که اندوه و حزن بر چهره اش نمایان بود از نزد معتصم باز می گشت . از وی علت حزنش را جویا شدم ، که او گفت :
امروز آرزو کردم که کاش بیست سال قبل مرده بودم . به او گفتم به چه دلیل ؟
گفت : به خاطر اینکه امروز ابی جعفر محمد بن علی بن موسی (ع) نزد امیرالمؤمنین خود را تثبیت کرد .
گفتم : چگونه ؟
گفت : دزدی به سرقتش اعتراف کرده بود و خلیفه هم برای روشن شدن مسئله و اجرای حد بروی ،فقها را در مجلس جمع کرد و محمد بن علی را نیز دعوت نمود .
از ما سؤال کرد :از کجا دست دزد واجب است قطع شود ؟
من گفتم : از مچ دست .
خلیفه گفت : به چه دلیل ؟
گفتم : برای اینکه دست همان انگشتان و کف دست تا مچ است و بدین خاطر از خداوند سبحان در باره تیمم می فرمایند " فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق وامسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین. " مائده / ۶
در خصوص این فتوی برخی از فقها در مجلس با من همراه شدند .
برخی نیز گفتند :قطع دست از آرنج واجب است .
خلیفه از آنان علتش را پرسید . گفتند : چون خداوند در قرآن می فرماید : " وایدیکم الی المرافق " واین دلالت دست از نوک انگشتان تا مرفق و آرنج است .
ابن ابی داود ادامه داد : سپس خلیفه رو به امام جواد (ع) کرد و گفت :
ای ابا جعفر نظر تو در باره این موضوع چیست ؟
ابا جعفر گفت : ای خلیفه این جماعت در این باره نظر دادند .
مامون گفت : رای آنها را نادیده بگیر ، رای خود را بیان کن .
او گفت : ای خلیفه مرا معاف کن .
خلیفه گفت : تورا به خدا سوگند می دهم که نظر و رای خود را بیان کنی .
ابا جعفر گفت: حال که سوگند دادی ، می گویم .
تمام اقوال بیان شده ، اشتباه است . در دین وسنت واجب است دست از نقطه پیوند استخوانها ، انگشتان قطع و کف دست به حال خود باقی بماند.
خلیفه گفت : دلیلش چیست ؟
اباجعفر گفت : این سخن رسول اکرم (ص) که فرمود : سجده بر هفت عضو واجب است .
پیشانی ، دو دست ، دو زانو و دو پا ، پس اگر دستش از مچ و یا آرنج بریده شود برای دزد دستی باقی نمی ماند تا با آن سجده کند و خدای متعال می فرمایند " و ان المساجد لله" جن/ ۱۸ " مسجدها از آن خداوند است " یعنی اعضای هفت گانه سجده و مسجد از خدایند و آنچه از آن خداست قطع نمی شود .
ابن ابی داود گوید :معتصم از این حکم خوشش آمد و آن را پذیرفت و دستور داد تا دست دزد را از مفصل انگشتان دست قطع کنند نه کف دست.
ابن ابی داود می گوید : در آن لحظه گویی برای من قیامتی برپا شد و آرزو کردم کاش زنده نبودم .
ابن ابی داود می گوید: پس از سه روز به نزد معتصم رفتم و به او گفتم :همانا خیرخواهی برای امیرالمؤمنین بر من واجب است . هرچند که بدانم به سبب آن بر آتش داخل شوم.
خلیفه گفت : این خیر خواهی چیست ؟
گفتم : وقتی امیرالمؤمنین فقها رعیت و دانشمندان آنها را برای امری از امور دین در مجلس خویش گرد هم می آورد،از آنها در باره حکمی پرسش می کند و آنان نیز آنچه می دانند بر زبان می رانند ، در حالی که در مجلس خلیفه ، خاندان او ، فرماندهان ، وزراء و کاتبان حضور دارند. سخنان مجلس خلیفه به گوش مردم می رسد و آنان پی می برند که خلیفه به خاطر فتوی و قول مردی که عده ای از این امت به امامت وی قائل هستند و ادعا می کنند ،که او " امام جواد (ع) " به مقام خلافت سزاوارتر است ، قول و فتوای همه را کنار می زند ،حکم او را بر حکم فقها ترجیح می دهد ، این چه عواقبی را در پی خواهد داشت ؟
بن ابی داود گفت : در این لحظه رنگ خلیفه به خاطر آنچه به وی تذکر داده بودم تغییر کرد و گفت : خداوند به خاطر این خیر خواهی به تو جزای خیر عطا کند .
چهار روز پس از این واقعه حضرت به شهادت رسید ...